سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰

همشهری کین

 همشهری کین

 

 Citizen Kane

کارگردان: اورسن ولز
تهیه کننده: اورسن ولز
نویسنده: اورسن ولز
             ژوزف منکوویچ
بازیگران:اورسن ولز
           جوزف کاتن
           دوروتی کامینگور
           روث واریک

 

شاید نوشتن در باره ی فیلمی که از نگاه اکثر منتقدان سینما لقب برترین فیلم تاریخ سینما را بردوش میکشد کمی دشوار باشد. اورسن ولز کارگردان,نویسنده و نقش اول نابغه ی این شاهکار سینمایی از دید بسیاری از منتقدین, بهترین کارگردانی است که تاکنون پا به عرصه ی سینما گذاشته است. اورسن ولز که در 25سالگی دست به ساخت این فیلم زد با وجود سن کمش اثری به دنیای سینما عرضه کرد که سالها از جریان سینمای آن روز جلوتر بود و به روند رشد و تکامل سینمای جهان کمک بسیاری کرد.در مورد همشهری کین نوشته های کارشناسانه و فنی بسیاری وجود دارد که این فیلم را از لحاظ نحوه ی ساخت, فیلمنامه, تدوین, نورپردازی , صداگذاری و ... بررسی کرده اند. هدف من از نوشتن در مورد "همشهری کین" تکرار این مکررات نیست و تنها هدفم بیان دریافت ها و برداشتهایی است که از این فیلم داشته ام.

 پیش از اینکه "همشهری کین" را ببینم در مورد آن چیزهایی شنیده بودم. اولین باری که فیلم را دیدم بسیار کنجکاو بودم به این نکته پی ببرم که چه چیزهایی ممکن است یک فیلم را به بهترین اثر تاریخ سینمای جهان تبدیل کرده باشد. راستش اولین بار ،تنها فیلمنامه و داستان جذاب و رویکرد روانشناسانه ی فیلم مرا مجذوب خود کرد و چیز زیادی از تکنیک های فیلم سازی و آفرینش های بدیع ولز دستگیرم نشد. شاید علت آن کم تجربگی من در عرصه ی فیلم دیدن و یا بهتر بگویم"فیلم خوب دیدن" بود. اما الآن هر بار که این فیلم را می بینم متوجه نکات زیادی می شوم که قبلا به آن دقت نکرده بودم. این فیلم به خودی خود یک کتاب بزرگ یا بهتر بگویم یک معلم بزرگ فیلم سازی است .من پس از دیدن این فیلم و خواندن نقدهایی که بر آن نوشته شده, تازه حس میکنم که به جهان سینما وارد شده ام و سینمای قوی و غیر تجاری را بهتر میتوانم درک کنم.

 

{ادامه نوشته امکان دارد داستان فیلم را لو بدهد}

همشهری کین داستان زندگی مردیست به نام چارلز فاستر کین, مرد ثروتمندی که صاحب امپراطوری رسانه ای عظیمی است و از قدرت و نفوذ زیادی در ایالات متحده برخوردار است. آقای کین مرد قدرتمندی است و در پشت پرده ی سیاست روز حضور دارد_ در بعضی صحنه ها او را کنار سیاست مداران بزرگی مانند آدولف هیتلر می بینیم_او این قدرت را نه به سبب انتخاب دمکراتیک مردم, بلکه با ابزار رسانه ای عظیمی که دارد بدست آورده و آنطور که خود او در طی فیلم چندین بار اعلام میکند افکار عمومی را بوسیله ی روزنامه هایش تحت کنترل دارد; به طوری که شخصیتی نیست که به گونه ای توسط او و روزنامه هایش تخریب یا تمجید نشده باشد. اما تراژدی از زمانی آغاز می شود که آقای کین به سبب غرور و خودخواهی عظیمی که دارد شکست می خورد. شکست اول او زمانی است که رقیب انتخاباتی او داستان رابطه ی خصوصی او را با زنی به نام سوزان که یک خواننده ی بی استعداد اوپراست ,برای روزنامه ها فاش میکند و آقای کین در انتخابات فرمانداری شکست می خورد. شکست دوم هم زمانی برایش رخ می دهد که سوزان، در حالی که از خودخواهی های آقای کین و زندگی سرد و خاموش در قصر بزرگ زنادو خسته شده، آقای کین را ترک میکند. چیزی که این فیلمنامه را به اثری خاص تبدیل میکند این است که قهرمان فیلم و ضد قهرمان فیلم هردو یک نفر و شخص آقای کین هستند. این فیلم شاید بیانگر روندی است که یک شخص باهوش و موفق را به یک دیکتاتور و در نهایت به یک شکست خورده تبدیل می کند. فاستر کین که خود را حامی طبقه ی کارگر و مردم فقیر می داند آنقدر از پیروزی هایش مغرور است و آنقدر حس خودپرستی دیدگانش را کور کرده که نمی تواند اشتباهات خود را درک کند و خود را از منجلابی که خود فراهم کرده برهاند.

اما همه ی ماجرای فیلم این نیست. در ابتدای فیلم یک معما مطرح می شود که روند مستند گونه ی فیلم در پی حل آن است. فاستر کین در هنگام مرگ تنها یک کلمه را برزبان می آورده :"رزباد" . اینکه او با این کلمه در پی اشاره به چه موضوعی  بوده، انگیزه ی خبرنگاری می شود که به مصاحبه با اطرافیان کین میپردازد. در طی همین مصاحبه ها است که فیلم جریان می یابد و به صورتی پازل وار کلیت ماجرای زندکی فاستر کین نمایش داده می شود. اما تا انتهای فیلم آن خبر نگار نمیتواند پرده از راز این کلمه بردارد. بیننده زمانی جواب را می یابد که خدمتکاری در حال سوزاندن وسایل آقای کین است و یک سورتمه ی چوبی را درون آتش می اندازد. این سورتمه مربوط به دوران کودکی آقای کین می شود و این گونه است که بیننده می فهمد آقای کین در آخرین لحظات زندگی اش و در تنهایی غم انگیز پایانی اش تنها در حسرت روزهای شادی بوده که در کودکی و در کنار خانواده به سر برده است.

در پایان اینطور نتیجه گرفته می شود که کودکی نا خوشایندی که آقای کین داشته و جداشدن از والدینش و اجبار او به یک زندگی ناخواسته ، تنها برای پول , باعث شده که چنین شخصیتی در وجود او رشد کند.

شاید تز این فیلم را درباره ی سایر دیکتاتورهای حال حاضر دنیا نیز بتوانیم به کار ببریم. کسانی که با استناد به قدرت رسانه ای خود و با توجه به اینکه خود را رهبر و فرمانده و راننده ی فکری اذهان عمومی می دانند, خودسرانه دست به اقداماتی می زنند که موجبات رنجش مردم بسیاری را فراهم می کند.اما فیلم این را هم به ما می آموزد که آن شخص خودپرست را ، روندی پدید آورده که در نتیجه ی رفتارها و هنجار های غلط همان جامعه است و در اصل این مجسمه ی وحشتناکی است که بدست خود آن جامعه تراشیده شده است.

روایت این فیلم که در اصطلاح به آن فلاش بک گفته میشود یکی از ابداعات بدیع اورسن ولز در این فیلم است. روایت فیلم مانند جور شدن یک پازل است که نه به صورت خطی بلکه به صورتی پراکنده تصویر اصلی را به وجود می آورد. روایت مستند گونه ی فیلم که توسط یک خبرنگار و با مصاحبه با نزدیکان آقای کین , انجام میشود نیز از نواوری ها و آفرینش های خلاقانه ای است که در مجموع این فیلم را به این درجه از کیفیت و مقبولیت رسانده. اینگونه روایت فیلم که مانند روایت غیر خطی در ادبیات مدرن است بعدها توسط فیلمسازان بسیاری تقلید شد.

نوشته شده توسط علی در 19:42 |  لینک ثابت   •