چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶

سرگذشت ندیمه

The Handmaid's Tale


نویسنده:مارگارت اتوود

مترجم: سهی سُمی

ناشر: ققنوس1394

    سرگذشت ندیمه روایتی است ازسقوط سکولاریسم و ارزش های لیبرال در فضایی پسا-آپوکالیپسی. جنگ اتمی که در گذشته رخ داده باعث آلودگی های شدیدی شده. اغلب انسان ها با مشکل نازایی مواجه شده اند و در این میان حکومتی بر برپایه تئوکراسی مسیحی در آمریکای شمالی ظهور کرده است. حکومت جلید یا گیلیاد" حل مشکلات بشر را دراحیای ارزش های رادیکال مسیحی البته با تفاسیر خاص خود می داند و به زعم خود بی بند وباری و هرزگی را که سابقا در جامعه غربی متداول بوده عامل انحطال و زوال تمدن گذشته معرفی می کند. 
   برای خواننده فارسی زبانی که خود در یک شبه دیستوپیای تئوکراتیک زندگی می کند تصور حکومت جلید چندان هم دور از ذهن نیست. هر چند در اینجا آنطور که ما عادت داریم و نیز در 1984 نشان داده شده اثری از یک کیش شخصیت پرستی در نظام حاکم نمی بینیم اما ایده طبقه ای از نظامیان که خود را فرشتگان رستگاری و پاسداران ارزش های مذهبی در برابر دشمنان و فرهنگ منحط لیبرال معرفی می کنند برای ما بسیار آشنا به نظر می رسد. نظامیانی که بقای خود را در وجود "دشمن" و ادامه جنگی می دانند که ظاهرا هرگز قرار نیست پایانی داشته باشد. در نظام جلید نیز عدالت را برای زن به معنای برابری با مرد نمی دانند. در واقع تنها وظیفه زن به دنیا آوردن فرزند است. کار و فعالیت اقتصادی تنها مخصوص مردان است. در جلید بنابر تعالیم تئوکراسی حاکم، ازدواج مجدد به رسمیت شناخته نمی شود و فرزندی هم که از این ازدواج بدنیا بیاید متعلق به والدینش نیست. زنانی که حتی پیش از استقرار دولت جلید ازدواج مجدد کرده اند اینک گناهکار شناخته شده و ازدواج آنها مردود و خودشان به عنوان ندیمه به منظور فرزندآوری به فرماندهان نظامی_عموما عقیم_ تحویل داده می شوند و عجیب و دور از ذهن نیست وقتی در می یابیم در جامعه جلید مشکل نازایی را تنها به زن نسبت می دهند و مردها را از این نقص در همه حال مصون می دانند. زیرا در این سیستم عقیدتی، این مرد است که موجود کامل و جانشین خدا روی زمین است و زن تنها برای ازدیاد نسل آفریده شده است.

   مارگارت اتوود در این کتاب سعی کرده خطر واقعی ظهور این چنین حکومتی را گوشزد کند و نشان دهد ارزش های سکولار آنطور که همه فکر می کنند مصون از شکست از افراطی گری مذهبی نیستند. جنس تیرگی و خفقان حاکم بر کشور جلید از جنس یک جهان اورولی نیست و فرماندهان نظامی مانند کاراکتر اُبرایان در 1984 تا مغزاستخان بصورتی بی عیب و نقص مسخ باورهای ایئولوژیک خود نشده اند. آنها بیشتر در پی ارضای شهوت مالکیت خود بر همه چیز هستند و برای خود حتی لذت های نامشروع را نیز فراهم کرده اند. سیاهی حاکم بر جلید از نوع حکومت جهل و استراتژی خفقان مذهبی است. مالکیت جنس مذکر بر همه چیز تا جایی پیش رفته که حتی همسران فرماندهان و دیگر زنانی که در نظام دخیل هستند نیز در سرکوب و به اسارت کشیدن زنان همکاری می کنند. تئوکراسی جلید جایی است که- دوباره- جنس مونث به عنوان اموال مرد محسوب می شود پس باید کاملا در حجاب باشد و در انزوای فکری زندگی کند. دیوار دانشگاه کمبریج نمایشگاه اجسادی شده که به طور روزانه به دار آویخته می شوند. زنان باید در مراسم لگدکوب کردن افرادی شرکت کنند که حکومت آنها را متجاوز به عنف معرفی می کند اما هویت واقعی آنها چیز دیگریست و متجاوزین واقعی خود فرماندهان هستند. ندیمه هایی که نتوانند برای فرماندهشان فرزند بیاورند به سرزمین های آلوده به رادیواکتیو تبعید می شوند. فرزند آوری بزرگترین و تنها موفقیت یک زن محسوب می شود و تنها راهی است که ندیمه را از سرنوشت وحشتناکی که در مستعمرات در انتظارش است نجات می دهد. قدرت بارداری زن، اینجا زنجیری برای اسارت شده است در حالی که او ناچار است به این خفت تن در دهد تا زندگی اش را نجات دهد و شعله بی فروغ امیدی را که برای دیدن دوباره عزیزانش دارد، همچنان شعله ور نگه دارد. هرچه هست او نباید تسلیم مرگ و نا امیدی شود و هرگز نباید بگذارد آن حرامزاده ها او را به زانو در آورند


برچسب‌ها: مارگارت اتوود, Margaret Elenor Atwood, سرگذشت ندیمه, The Handmaid
نوشته شده توسط علی در 17:7 |  لینک ثابت   •