پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸
گالاپاگوس
مجمع الجزاير" گالاپاگوس"«Galapagos:A novel»
اثر كرت ونه گوت (11 نوامبر 1922 ـ 11 آوریل 2007)
«Kurt Venegut»
ترجمه ي علي اصغر بهرامي
انتشارات مرواريد
كتاب واقعا زيباي "گالاپاگوس" پس" از گهواره ي گربه" , "سلاخ خانه ي شماره 5" و" مرد بي وطن" , چهارمين كتابي بود كه از ونه گوت خواندم. ونه گوت نويسنده ي فقيد آمريكايي است كه با سبك بسيار تاثير گذار طنز سياه به انتقاد از سياست هاي جنگ طلبانه و رفتار غير مسئولانه ي نه تنها آمريكا بلكه كل جامعه ي بشري ميپردازد.ميتوانيد شرح مختصري از زندگي نامه و آثار او را در لينك هاي معرفي شده در آخر متن بخوانيد پس من اينجا تكرار مكررات نميكنم و به خود كتاب ميپردازم.
رمان "گالاپاگوس" مانند همه ي آثار ونه گوت ساختاري پست مدرن و مخصوص به خود را دارد و اتفاقات آن تقريا مانند "سلاخ خانه ي شماره 5" از زبان فردي بيان ميشود كه با ديدي فرا زماني رخدادهاي داستان را نقل و بررسي كرده و حتي نتيجه گيري هم ميكند.
داستان حول محور" نظريه ي تكامل و انتخاب طبيعي" داروين ميچرخد. داروين ميگويد طبيعت همواره آن گونه اي را انتخاب ميكند كه سازگاري بيشتري با محيط دارد و گونه هايي كه نتوانند خود را هماهنگ كنند حذف ميشوند. از آن زمان تاكنون بر اين اساس دانشمندان زيست شناس موجودات را بررسي كرده اند و در مورد نحوه ي بقاي آنها نظريه پردازي كرده اند.اينك ونه گوت با طنز گزنده ي خود همين موضوع را در مورد انسانها بررسي ميكند كه با مغز بزرگ خود در حال نابودي نژاد خود هستند.ونه گوت از زبان راوي داستان كه يك روح سرگردان است ميگويد كه تمام موجودات عالم در روند تكامل به خصوصياتي دست يافته اند كه آنها را با محيط طبيعي سازگار ميكند و باعث بقاي آنها ميشود. مثلا ماهي ها بوسيله ي آبشش امكان جذب اكسيژن آب را دارند كه مايه ي بقاي نسلشان شده و يا خرس هاي قطبي پوست ضخيم و چربي هاي زير جلدي دارند كه از آنها در برابر سرما محافظت ميكند و مايه ي بقاي آنها در شرايط سخت قطبي است اما انسانها در روند تكامل تنها به يك چيز رسيده اند و آن هم مغزهاي بزرگشان است. مغزهاي بزرگي كه در عوض سازگار كردن رفتار آنها با طبيعت, طبيعت را براي آنها سازگار كرده است و انسان ها اينگونه ميخواهند به بقاي خود ادامه دهند. اما اين روش كه به نوعي تيشه به ريشه ي خود زدن است نه تنها موجب نابودي محيط زيست و انقراض ديگر موجودات شده بلكه امروز انسانها به واسطه ي مغزهاي پيچيده و بزرگ خود به راه هايي دست يافته اند كه خود و كل نظام طبيعت را نابود سازند!
انسان ها كارخانه هاي بزرگي راه انداخته اند كه محصول آنها مخوف ترين وسايلي است كه تنها به درد نابودي انسان هاي ديگر ميخورد و از آنها در راههايي ابلهانه براي جنگ افروزي و نابودي استفاده ميكنند. اين موجودات مغز-گنده به اختراعاتي دست يافته اند كه ميتوانند در يك آن كل كره ي زمين را نابود كنند به طوري كه انگار آنجا از همان اول يك بيابان راديواكتيو بلااستفاده بوده!
پس اين مغزهاي گنده نه تنها به تكامل و بقاي انسان ها كمكي نكرده اند بلكه مايه ي فناي آنها خواهند شد.
البته فكر نكنيد ونه گوت يك عقل گريز و كلبي مسلك است كه عقيده دارد بشر بايد مانند حيوانات زندگي كند و مغز گنده اش را بلامصرف بگذارد بلكه ونه گوت با طنزي كنايه آميز اين مطالب را بيان ميكند و سعي دارد خواننده را در مورد رفتار امروز بشريت به تامل وادارد. درست است كه در پايان داستان ميبينيم كه بشر در يك ميليون سال ديگر بسيار عوض شده و به روش ديگر موجودات خود را سازگار با طبيعت كرده اما به نظر من اين يك نوع هشدار است نه نوعي پيشنهاد و ونه گوت نيز آرزو دارد بشر بدون پس رفت بتواند خود را تثبيت كند و از نيروي بينهايت خود كه در انديشه اش نهفته به درستي و مسئولانه استفاده نمايد.
در صفحه اول كتاب تنها اين جمله چاپ شده:
« با همه اين حرف ها,هنوز هم معتقدم آدميان ته دل به راستي خوبند.
آن فرانك(1929-1944)»
و البته در آخر هم به اين عقيده اشاره ميكند.
پ ن:اگر تاكنون از ونه گوت كتابي نخوانده ايد وقت را از دست ندهيد و خود را از لذت دريافت افكار زيباي اين مرد خوش ذوق و جذاب محروم نكنيد.هر چند او با مرگش در همين چند ماه پيش ما را تا ابد از وجود نازنينش محروم كرد.مردي كه خنده تلخش از گريه غم انگيز تر بود.
سايت ونه گوت







![قانون دوم:[ انرژی، آشوب و شکل ]](https://s.gr-assets.com/assets/nophoto/book/50x75-a91bf249278a81aabab721ef782c4a74.png)















