جمعه یکم آبان ۱۳۸۸

لبه تیغ

"   لبه تیغسامرست موام   "

سامرست موام

               (William Somerset Maugham)

ترجمه مهرداد نبیلی

 

 

در این چند هفته ای که گذشت به دلیل مشغله ی درسی و خرابی سایت های کامپیوتری دانشگاه نتوانستم کلاسور مشکی را به روز کنم.از این بابت پوزش میخواهم .اما توانستم کتاب بسیار زیبا و تاثیر گذار "لبه ی تیغ "اثر "سامرست موام" را بخوانم.

مطالب فلسفی و هستی شناسانه ای که در این کتاب گنجانده شده با لحن گرم و خودمانی نویسنده در هم آمیخته و تابلویی زیبا از خاطرات او را به نمایش میگذارد. واقعا کتاب جذابی است. داستان از زبان اول شخص روایت میشود و جالب اینجاست که اول شخصی که داستان را به صورت خاطره وار روایت میکند و خود نیز در حوادث داستان حضور دارد, نویسنده ایست به نام سامرست موام!

دقیقا نمیدانم که آیا واقعا آقای موام در جهان خارج از داستان با این اشخاص ملاقات کرده یا اینکه آنها صرفا آفریده ی تخیل ایشان اند, اما به هر حال نویسنده آنقدر استادانه داستان را شرح میدهد که انگار دارد خاطرات زندگی اش را تعریف میکند.

نقش اول داستان جوانی است به نام لاری که دارای روحیات خاص و منحصر به فردی است. لاری شخص بسیار جذابی است و دوستان و آشنایانش او را فردی محبوب و دوست داشتنی میدانند. لاری در جنگ جهانی اول بصورت خود خواسته شرکت میکند و در حین نبرد دوست بسیار نزدیکش به خاطر نجات جان او کشته میشود. لاری پس از این واقعه متحول میشود و در پی پاسخ به پرسش هایی بر می اید که قلب و روح او را اسیر خود کرده اند.

مرگ چیست؟ آیا خدایی وجود دارد؟ عدالت چیست؟ چرا رنج وجود دارد؟ و...

اینها پرسش هایی است که لاری برای یافتن پاسخ آنها, زندگی تکراری و روزمره گی های خود را کنار می گذارد و راه تحقیق و تفکر را در پیش میگیرد و در این راه حتی مجبور میشود نامزدی اش را با ایزابل(یکی دیگر از شخصیت های اصلی داستان) به هم بزند. چون ایزابل یک زندگی اشرافی با تمام مرسومات آن را میخواهد اما لاری نمیتواند خود را در قفس معاشرت های پوچ آنها اسیر کند.

گذشته از زندگی عجیب لاری, نویسنده زندگی اشرافی فرانسوی ها را با پرداختن به شخصیتی به نام الیوت بسیار زیبا توصیف کرده است طوری که پس از خواندن این کتاب خیال میکنید واقعا سفری به اروپا داشته اید و چندی را با دوستان اروپایی تان سپری کرده اید.

سامرست موام در این کتاب تراژدی زیبایی را طراحی کرده و در انتها هیچ نتیجه گیری نمیکند و حتی حیرت خود را هم از بعضی مسایل نشان میدهد و تمام بار نتیجه گیری از رمان را بر دوش شما میگذارد.

به نظر من عنوان " لبه ی تیغ" نیز اشاره ایست به اهمیت انتخاب هایی که انسان در طول دوره جوانی میکند و نه تنها آینده ی او را رقم میزند بلکه طرح خود او را نیز می افکند.

"لبه ی تیغ "این بیت حافظ را به یاد من می آورد:

جریده رو که گذر گاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است

لبه تیغ(کتاب نیوز)

سامرست موام(کتاب نیوز)

نوشته شده توسط علی در 16:54 |  لینک ثابت   •