چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸

کیمیا گر

"كيمياگر"« به پرتقالي: Alguimista»

            «L Alchimiste»

اثر پائولو كوئلو

‍‌{نسخه اي كه من خواندم:

ترجمه ي دكتر حسين نعيميپائولو كوئيلو

ناشر ثالث,چاپ ششم 1379}

 

  

 

در اين چند روزي كه گذشت دو كتاب خواندم. اولي "صد سال تنهايي" و دومي " كيمياگر". نویسندگان هر دو كتاب اهل آمريكاي لاتين هستند و هر دو كتاب آثار مشهور  و پر فروشي هستند. گابريل گارسيا ماركز اهل كلمبيا و پائولو كوئيلو يك برزيلي است اما با اين وجود اين دو نويسنده ي هم زبان داراي خصوصيات بسيار متفاوتي هستند.فعلا ميخواهم در مورد كيمياگر بنويسم.اثري كه بعضي آن را تاثير گذارترين كتاب زندگي شان میدانند.

  اين كتاب در سال1998دومين كتاب پر فروش جهان بوده و تا كنون شش مليون تيراژ جهاني داشته و به چندين زبان نيز ترجمه شده.

  در ميان مطالبي كه در مورد اين كتاب خوانده ام نظرات متفاوتي ديده ميشود مثلا بعضي علت شهرت آن را در ايران,تبليغات زياد میدانند نه درون مايه ي كتاب. عده اي هم معتقدند كه پائولو كوئيلو براي نوشتن اين كتاب از روايت هاي "مثنوي معنوي" استفاده كرده و ايده ي آن را از مولوي گرفته به همين علت اين كتاب عرفاني با روح ايراني منطبق است و جذابيت زيادي دارد. در ويكي پديا مطلبي در اين مورد خواندم كه پائولو كوئيلو سالها پيش در هيئت يك هيپي سفري به ايران داشته و چندي در محضر يكي از عرفاي دراويش بوده, بنابر اين, تاثير عرفان ايراني در اين كتاب انكار ناپذير است و واقعا مشاهده ميشود.

  داستان "كيمياگر"بيانگر سرگذشت يك چوپان اسپانيايي است به نام سانتياگو كه در خواب ميبيند كه كودكي او را به مصر ميبرد و در مقابل اهرام ,گنج بزرگي را به او نشان ميدهد. چوپان تعبير خوابش را از يك كولي اينچنين ميشنود كه اگر به مصر برود , گنج بزرگي نصيبش خواهد شد .كولي با سانتياگو شرط ميكند كه در صورت رسيدن به گنج يك دهم آن را به او بدهد. در اين راه سانتياگو با اشخاصي رو به رو ميشود مثل "ملك صادق" , مرد انگليسي , "كيمياگر"و "فاطمه".او بعد از پشت سرگذاشتن ماجراهايي  به گنج واقعي ميرسد.

اما چيزي كه در كتاب نقش مهمي دارد علائم و نشانه هايي هستند كه سانتياگو آنها را تفسير ميكند و با توجه به آنها مسير درست را طي ميكند و اين نشانه ها را هر خواننده اي ميتواند به خدا و معبود خود ربط دهد.

  كتاب كيمياگر به وضوح يك داستان عرفاني است كه تقابل عرفان و رستگاري واقعي را با دين داري مكتب خانه اي و كليسايي از همان ماجرا هاي اوليه ي كتاب نشان ميدهد. سانتياگو تا شانزده سالگي براي رفتن به كليسا درس ميخواند ولي بلاخره به اين نتيجه ميرسد كه در پي "حديث خويش" بر آيد و آرزويي كه از بچگي داشته يعني شناخت دنيا را بر آورده كند.چرا كه در آن چيزي ميبيند كه مهمتر از شناخت كاينات,شناخت خدا يا شناخت گناهان مردم است.منظور سانتياگو از شناخت چيزي كه بالا تر از شناخت خداست چيست؟ در اصل او منظورش از خدا,خداي مسيحيان است كه كليسا آن را با افسانه ها و اساطير در آميخته و مفهوم آن را منقلب ساخته است. سانتياگو از همان ابتدا در پي شناختن "جان جهان" است.

   ما در اين كتاب با اصطلاحات جالبي روبرو ميشويم مانند"حديث خويش"",كيمياگري" و"جان جهان" كه هر يك به موضوعاتي اشاره ميكنند كه در عرفان مطرح است. در لغت نامه ي دهخدا در مورد كيمياگري نوشته شده«عملي است مشهور نزد اهل صنعت كه به واسطه ي امتزاج روح و نفس, اجسام ناقصه را به مرتبه كمال رسانند يعني قلع و مس را تبديل به طلا كنند ...» كيمياگر در اين كتاب شخصي است كه واقعا به اين علم رسيده و از هر فلزي طلا ميسازد و اوست كه سانتياگو را تشويق ميكند كه در پي يافتن حديث خويش بر آيد و با اين كار همان طور كه مس را طلا ميكند, روح سانتياگو را به سوي كمال راهنمايي ميكند. اما منظور از حديث خويش چيست؟ به نظر من يافتن حديث خويش به صورت استعاري, يعني ساختن سرنوشت و رفتن به راه زندگي خويش و يكي شدن با سرنوشتي كه دست "پديد آورنده ي يكتا" نوشته است. همان طور كه در آخر كتاب ميبينيم در يكي از زيباترين و معنوي ترين توصيفات نويسنده,سانتياگو بعد از مناظراتي كه با باد و صحرا و خورشيد ميكند,پس از آن در جان جهان غرق ميشود و پديد آورنده ي يكتا را در وجود خويش ميابد و خود را نمادي از او ميبيند. در اينجاست كه به معناي "فناي في الله" ميرسيم كه در ادبيات ما سابقه اي طولاني تر دارد و كتاب هاي بسیاري در اين باره نوشته شده.

  حتا مي بينيم كه فرمانده ي مردان جنگجوي عرب هنگامي كه سانتياگو باد و صحرا و خورشديد را تحت اختيار خود در مي آورد, در آن نمايش قدرت,جلوه اي از الله را در سانتياگو ميبيند و از آن خوشحال است.

گنج واقعي كه سانتياگو در اين راه به آن ميرسد "عشق" است كه گاهي آن را در بودن با فاطمه(دختري از يك قبيله ي عربي) ميبيند و گاهي از آن با خورشيد سخن ميگويد كه بالاخره اين كشش او را به جان جهان ميرساند.

  عبارت"جان جهان" نيز كه در اين كتاب آورده شده_هر چند نميدانم عبارت اصلي در متن اسپانيايي چه بوده_در ادبيات ما كاربرد زيادي داشته است و آن را« روان عالم.روح جهان.آنكه قوام جهان بدو بسته است» معني كرده اند و منظور همان معشوق يا خداي عارفان است.

  از اينها كه بگذريم جالب اينجاست كه وقايع اين كتاب براي يك شخص اروپايي و در سرزمين هاي عربي اتفاق مي افتد و نويسنده در مورد فرهنگ شرقي از ريزه كاري هاي بسیاري باخبر است كه در طول كتاب خواننده ي مسلمان را مجذوب و خواننده ي غير مسلمان را متحير ميكند.

 برخي,سبك اين كتاب را با "شازده كوچولو" اثر آنتوان دوسنت اگزوپري مقايسه كرده اند كه در آن نيز   قهرمان داستان به مسافرتي دور ميرود و در آن دوست داشتن را مي آموزد و دست آخر متوجه ميشود كه گنج   او در سرزمين و خانه ي خودش بوده و به قولي يار در خانه و او گرد جهان ميگشته! به همان منوال سانتياگو پس از رسيدن به مصر ميفهمد گنج در حياط كليساي مخروبه_جايي كه در همان ابتدا استراحت گاه او بوده_ دفن است و از مصر بر ميگردد و آن را پيدا ميكند و پس از پرداختن سهم پيرزن كولي _كه دقيقا نفهميدم در اين كتاب نماد چيست!_ پيش معشوقه اش برميگردد. بله گنج به او ميرسد در حالي كه در مصر او با راهزني برخورد ميكند كه او هم رويايي مشابه با خواب سانتياگو ديده بوده ولي به اين نشانه توجه نكرده و به   همين دليل نه به حديث خويش رسيده و نه به گنجي كه حقش بوده و نه به رستگاري. شخصيت ديگري كه پائولو كوئيلو در اين داستان توصيف كرده مرد انگليسي است. نميدانم آيا نويسنده تصادفا اين نام را براي او انتخاب كرده يا نسبت به انگليسي ها غرضي داشته اما به هر حال اين شخص نيز مانند سانتياگو در پي حديث نفس خويش است اما در راه غلطي گام بر ميدارد و كيمياگر فقط به او ميگويد بيشتر سعي كن!شايد مرد انگليسي نماد كساني است كه بدون اصلاح خويش و بدون توجه عيني به جهان, خود را در كتاب هايشان غرق ميكنند و سعادت واقعي را در پي رسيدن به كيميا, گم ميكنند و بهره اي از عشق نميبرند.

  اين كتاب مارا به يك ديدگاه عرفاني دعوت ميكند و از ما ميخواهد كه به فرصت هايي كه در زندگي پيش مي آيد پاسخ آري بگوييم و هميشه در راه باشيم,از لحظات لذت ببريم و در پي ساختن سرنوست خود و رسيدن به سعادت حقيقي باشيم.

  در آخر به دلايلي كه در مورد فروش زياد و شهرت اين كتاب گفتم اين را نيز اضافه كنم كه از نثر زيبا و توصيفات خيال انگيزي برخوردار است و داستان پيوستگي خود را تا آخر كاملا حفظ ميكند و رواني كتاب و آسان فهم بودن مطالب,آن را براي خواننده ي عامي كه كمي هم پيش زمينه ي عرفاني داشته باشد, مناسب ميسازد.

 كيمياگر

 

نوشته شده توسط علی در 0:23 |  لینک ثابت   •